حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

460

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

ميگرفت ، مردى چهارشانه و خوشرنگ و نكوروى و كوچكديده و سرخموى بود . " مسعود اول 421 - 423 و چون مرگ محمود دررسيد پسر خويش محمد را جانشين كرد كه از جانب او حكومت بلخ داشت و لقب او را جلال الدوله كرد مسعود بزرگتر بود اما او را جانشين نكرد كه بدگويان پدر را از او بددل كرده بودند . محمد چهل روز پس از مرگ پدر بغزنه رسيد و فرماندهان و سربازان را خلعت و عطا داد و همه اطاعتش كردند . رفتار مسعود با برادر چنان بود كه محمود با اسماعيل كرده بود كه چون خبر مرگ پدر را شنيد و باصفهان بود آهنگ خراسان كرد و نامه نوشت و از برادر خواست تا همه ولايتها را كه گشوده بود يعنى قسمتى از طبرستان و همه ديار جبل و اصفهان از او باشد و نام برادر را بخطبه مقدم كند اما محمد اين تقاضا را نپذيرفت و بعضى سپاهيان وى به مسعود پيوستند كه سالدارتر و شجاعتر و كارآزموده‌تر بود و بعضى ديگر بشوريدند و او را بگرفتند و حبس كردند و ميل كشيدند كه از امور دولت به شراب و تفريح سرگرم بود و مسعود را بسلطنت برداشتند و اين به ذيقعده سال 421 بود و دوران قدرت محمد بيش از پنجماه نبود . خليفه بغداد مسعود را ناصر دين الله و حافظ عباد الله و ظهير خليفة الله و سيد السلاطين لقب داد . مسعود بدوران پدر بسال 406 ولايتعهد يافت و حاكم هرات شد و بسال 411 بجنگ غور رفت و نيك بكوشيد و سرزمين شمال غربى غور را باطاعت آورد اما چيزى نگذشت كه پدر بر او خشم كرد و در ملتان بزندان كرد آنگاه ببخشيد و از نو ولايت هرات داد . بسال 413 كه رى را بگشود و قدرت پسران ركن الدوله را از آنجا برانداخت آن ولايت را به مسعود داد و او همدان و اصفهان را نيز گشود و بحكومت خويش پيوست و دولت بويهيان را از آنجا برافكند . بسال 422 مسعود مكران را بگرفت از آن پس كرمان را بگشود اما باطاعت او نماند .